لاله های روستای برگه



به گزارش پایگاه اطلاع رسانی روستای برگه در پی گزارش مخاطبان به پایگاه خبری روستای برگه و طی سناریوی ادامه‌دار حذف عنوان«شهید» از تابلوی خیابان‌ها و کوچه‌های کشور این‌بار به مازندران و شهرستان ساری و به کوچه شهید بزرگوار سردار شهید حاج اکبر اسفندیاری کشید .

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی روستای برگه حدود یک ماه گذشته بود که حذف عنوان «شهید»از تابلوی برخی کوچه‌های منطقه یک تهران با حساسیت و واکنش مردم در فضای مجازی همراه شد؛ پس از این اقدام، بسیاری از جوانان بسیجی و انقلابی در کشور با راه‌اندازی یک پویش اقدام به اضافه کردن نام «شهید»به تابلوها کردند.


سناریوی حذف عنوان «شهید» از تابلوی معابر این‌بار در ساری به سردار شهید حاج اکبر اسفندیاری کشید!!

حذف عنوان «شهید» در تابلوهای بعضی از کوچه‌های تهران خلاصه نشد و این مسئله در برخی شهرهای کشور مشاهده شد؛ برخی خبرها از حذف عنوان «شهید» در شیراز، تبریز، یزد، گرگان، کرمان، جیرفت، کوهبنان، سیرجان و. حکایت دارد. در یکی از شهرهای کشور نام شهید از یکی از کوچه‌های شهر برداشته و نام مارکوپولو نهاده شد!


امروز سه شنبه گزارشی مبنی بر حذف عنوان «شهید»از تابلو معابر کوچه شهید اسفندیاری واقع در فرح آباد یکم (میدان خزر) گزارش گردیده و پایگاه اطلاع رسانی روستای برگه موظف به پیگیری و اطلاع رسانی این موضوع به خانواده شهدا و اهالی محترم روستای برگه خواهد بود.


 پایگاه اطلاع رسانی روستای برگه به نمایندگی از خانواده معظم شهدا و اهالی محترم این روستا از مسئولین شهرستانی خواهشمند است جهت پیگیری و تصحیح تابلو معابر این کوچه اقدام نمایند.



لاله های روستای برگه

این روزها حال و هوای دیگری است حال و هوای عاشقی برای مخاطبان خاص ، خاص ترین خاص ها ، بله درست است همه عاشقانه و گروه گروه با پای پیاده می روند به برکت خون شهیدانمان شهیدان تشنه کربلا تشنه زیارت اربابشان ، در روزهایی که  مانند ابا عبدالله سر خویش را فدای این مرز و بوم کردند و مانند عباس(ع) از این انقلاب دفاع کردند شعار کربلا کربلا می دادند و برای آن تلاش نموده اند تا راه کربلا  که هدف نهایی آن زمان بود برسند.

آری وعده هایی که که با خونشان مهر زدند و بعد سالها انتظار این وعده به سرانجام رسید وعده ای از زبان سردار شهید مان حاج جانعلی اسفندیاری فرمانده وقت سپاه سیستان و بلوچستان. 

پایگاه اطلاع رسانی روستای برگه به عنوان حافظ و نشر آثار شهدای روستای برگه نماهنگ و وعده ای که با صوت شهید بزرگوار ، در آستانه اربعین سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) می باشیم را منتشر می نماید.


دانلود نماهنگ


لاله های روستای برگه

هید قاسم اسفندیاری در هشتم فروردین سال 1343 شمسی در یک خانواده دین باور و پارسا در روستای برگه از توابع شهرستان ساری به دنیا آمد سالهای کودکی را در این روستا سپری نمود دوره ابتدایی را تا کلاس چهارم در مدرسه روستای برگه با موفقیت گذراند  همواره شاگرد با اخلاق و ممتاز بود و سپس در یکی از دبستانهای شهرستان ساری ثبت نام نموده وکلاس پنجم ابتدایی را در آن شهر گذراند ودوره راهنمائی را در شهر نکا با نمرات عالی طی نموده و برای ادامه تحصیل مجددا به شهرستان ساری مراجعه در هنرستان شیمی صنعتی جابربن حیان ثبت نام نموده در این آموزشگاه نیز شاگرد با انضباط و ممتاز بوده است شهید قاسم جوانی پاکیزه دل وخوش طبع بود که تربیت مذهبی اش در دامان پدر و مادری مومن و متعهد و مهربان از او انسانی متدین و پرهیزگار ساخته بود اخلاق نیکوی اسلامیش مهربانی وتواضعش سبب علاقه ی همه آشنایان ودوستانش به او گردیده بود . درس را با اخلاق همراه داشت وهماهنگ با درس وتهذیب نفس مبارزی بی قرار بود که برای استقرار حاکمیت اسلام بر جامعه از هیچ کوششی روگردان نبود . از قشر دهقانی جامعه برخاسته از اینرو محرومیتها و دردهای جامعه اش را بخوبی می شناخت ومیدانست محرومان چگونه روزگار می گذرانند و درد فقر و رنج و جهل چیست .

 

علاقه فراوانی به امام امت داشت وبه انقلاب  اسلامی به دیده احترام و سپاسگذاری می نگریست او تنها پسر خانواده  و دلگرمی وامید پدر و مادر و خواهرش وهمچنین نسبت به خانواده اش بسیار مهربان بود .

شهید قاسم مبارزاتش را همراه حرکت انقلاب اسلامی به رهبری امام راحل آغاز کرد و در حدود توانایی و کارایی خویش به خدمت و فعالیت مشغول شد و در اکثر راهپیمائی و تظاهرات شهر نکا شرکت داشت  و هر جا وظیفه خویش را در حضور یا خدمت می پنداشت حاضر و فعال بود .

با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 به خدماتش افزود و برای حفظ و پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی عاشقانه زحمت می کشید در آذرماه سال 58 بعنوان عضوذخیره سپاه پاسداران نکا درآمد و مدتی را در ترکمن صحرا ماموریت می یابد.

تا در خاموش ساختن آتش فتنه ای که دستهای ناپاک استکبار با تحریک قوم گرایی و نژادی در آن منطقه بوجود آمده بود سهمی داشته ، و با همکاری سایر برادران سپاه با منافقان منطقه به نبرد پردازد.

با آغاز جنگ تحمیلی و حملات لشکریان صدام این نوکر امپریالیسم به مرزهای میهن اسلامی ما او به فرمان امام راحل مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی به کلاسهای آموزش نظامی رفت و یکدوره فنون رزم و طرز کاربرد سلاح ها را آموخت . وقتی آمادگی لازم برای رویاروئی با دشمتان م در جبهه های نبرد بدست آورد در سال 59 دست از تحصیلاتش کشید عازم مریوان کردستان شد و در آنجا با خود فروختگان داخلی و کومله ها به نبرد پرداخته وبه گفته همرزمان او شهامتهای بی نظیری طی چندین عملیات به خرج داد و پس از پایان مأموریتش از کردستان به منزلش بر می گردد و به درسش ادامه می دهد .

دل بیقرارش تحمل نمی آورد مجددا دست از تحصیلش کشید و از طریق بسیج سپاه روانه جبهه های غرب کشور شد و این بار در جبهه های حق علیه باطل شروع به جنگیدن با مزدوران بعثی نمود و در عملیات لااله الا الله که با رمز محمد رسول الله (ص) صورت گرفت شرکت نمود و در این عملیات نیز ایثار گریهای زیادی از خود نشان  داد و پس از پایان عملیات به نزد خانواده اش برگشت و به تحصیل خود ادامه دارد و در امتحانات خرداد سال 61 با موفقیت موفق به اخذ دیپلم گردید .

شهید  قاسم بعد از اخذ دیپلم برای سومین بار به ندای هل من ناصر حسینی زمان پاسخ می دهد و بسوی جبهه های جنوب کشور عازم می شود و به خوزستان می رود و مدتی را در پایگاه شهید بهشتی اهواز گذراند تا اینکه عملیات محرم با رمز یا زینب(ع) شروع و شهید با شور و شوق و با اخلاص کامل در این عملیات سرنوشت ساز شرکت نموده و بنا به گفته همسنگرانش شهید قاسم در این عملیات  تیر بارچی بوده و برای شکستن صفوف از خدا بی خبران با دیگر برادران رزمنده بر دشمن یورش می برد. در همین عملیات بود که لشکریان عبیدالله بن زیاد زمان با گلوله آرپی چی دستانش را قطع نموده و او و همانند حضرت ابولفضل با شجاعت و شهامت بی نظیر با دست چپ ماشه تیر بار را کشید و گلوله های آتشین خود را بر سر دشمنان اسلام می ریخت از آنجائیکه آرزوی ایشان شهادت در راه خدا بود . به مبارزه با یزیدیان زمان خود ادامه داد سرانجام با شلیک تیر به سر آن بزرگوار در تاریخ شانزدهم آبانماه هزار و سیصد و شست و یک 1361 در جبهه موسیان در عملیات محرم در خون خویش غلطید و به سعادت شهادت نایل آمد و داغی بزرگ به دل مادر و پدر و خواهران و دیگر اقوام و آشنایان گذاشت .



پوستری از شهید بزرگوار در آستانه سالگرد این شهید
لاله های روستای برگه

شهید حاج اکبر اسفندیاری فرزند شیخ حسن در سال 1338 شمسی در روستای برگه از توابع شهرستان ساری در یک خانواده مستضعف و مذهبی دیده به جهان گشود پدر بزرگوارش مرحوم شیخ حسین به علت علاقه فراوان به سالار شهیدان حسین بن علی (ع) نام فرزندش را علی اکبر نهاد. علی اکبر روز بروز در جهت رشد تعالی روح و روان خویش گام برداشت دوران کودکی و ابتدایی را در زادگاهش سپری نمود و به خاطر نبود مدرسه راهنمایی  متوسطه در منطقه ، جهت ادامه تحصیل به شهرستان ساری رفت و با سختیها ومشکلات فراوان دوره تحصیلش را گذراند  در سال 1356 با اخذ دیپلم در رشته ریاضی فیزیک دبیرستان سعدی به روستایش برگشت تا در کار کشاورزی یار و یاور پدر و مادر مهربانش باشد. محیط پاک کشاورزی فطرت پاکش را شکوفا نمود و انتخاب راه هدایت را برایش سهل و آسان می کرد . در مراسمات مذهبی بویژه ماه محرم تاسوعا و عاشورا شرکت می نمود معتقد بود که افراد مخلص ومتدین باید در مجالس و مراسمات مذهبی برای اهل بیت مداحی و نوحه سرایی نمایند .

شهید حاج اکبر در سال 1357 و در اوج نفرت امت حزب الله بر علیه رژیم شاهنشاهی پهلوی به همراه ملت مظلوم ایران به صفوف مستحکم انقلابیون پیوست و در مبارزه علیه نظام طاغوت زمان از هیچ کوششی دریغ نمی نمود و به پیشنهاد خود و با موافقت والدینش پس از پیروزی انقلاب اسلامی جهت حفظ ونگهداری از دستاوردهای انقلاب به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان ساری درآمد با برپایی غائله کردستان از سوی دشمنان جمهوری اسلامی ، به سوی غرب ایران شتافت تا این توطئه شوم استکبار را خنثی نماید مدتی در کامیاران مشغول انجام وظیفه شد که در یکی از شبها مژده شهادت خود را از پیامبر گرامی اسلام (ص) دریافت می نماید . پس از بازگشت از کردستان به سوی گنبد وترکمن صحرا می رود تا این فتنه دشمنان خارجی و منافقین داخلی را که با تحرک قوم گرایی و با هدف ایجاد بحرانهای ی و ضربه زدن به نظام نوپای جمهوری اسلامی بویژه از نظری و اقتصادی صورت گرفته بود را با یاری دیگر برادران حزب ا. نقش بر آب نماید و مدتی را در آنجا بر علیه اغفال شدگان داخل مبارزه نمود تا اینکه این فتنه و توطئه نیز با شکست دشمنان پایان یافت شهید حاج اکبر با انقلاب قدم به جامعه نهاد و در حاکمیت اسلام بر گستره کشور خدماتی خالصانه نمود. دشمنی خاص به متکبران و مستکبران داشت. برخوردش با اینگونه افراد خشن و خشم آلود بود. هیچ سر سازشی با  رباخواران و محتکران نداشت و سفره های چرب و رنگین آنان او را نفریفت و هیچگاه محرومان را از نظر دور نداشت چرا که دل با عاطفه اش یا رای دیدن بیچارگیهای طبقه محروم را نداشت . چنان متأثر می شد که گویا خود اوست که گرفتار  رنج شده است. او خوب دریافته بود که اگر مذهب بداد محرومان نرسد ونابسامانی زندگی بینوایان را به سامان  نرساند در کار امور معنوی نیز موفق نخواهد شد و مکاتب دیگر از جمله لیبرالها زیر پای آنرا خالی خواهند کرد. هیچگاه از سود پرستان جانبداری نمی کرد .

اگر به ناحقی برخورد می نمود چنان در برابر آن قاطع و کوبنده می ایستاد که سخن را در دهان باطل می شکست وقتی هم به مظلومی، محرومی و متعهدی می رسید در همان لحظات اول جذبش می کرد ، مهربان ، آرام ، خاشع و متواضع به حرفهایش و درد دلهایش گوش می  داد و سعی می کرد در حد تواناییش غمی از غمهایش کم نماید به همین علت به روستاها و مناطق محروم سفر می کرد تا آبادانی آن مناطق را آغاز کرده و به رفع محرومیتها بپردازد.

شهید حاج اکبر همواره از انحراف جوانان رنج می برد و در همه حال وقتی به اینگونه افرادی بر می خورد با دلسوزی ومحبت مقصودش را به طرف می فهماند واو را به راهی که در پیش گرفته بود و عواقب آن آشنا می کرد با وجود تلاش و کار زیادو وقت کم به مطالعه کتابهای مذهبی نیز می پرداخت مدتها در مسجد محل و دیگر مساجد به تشکیل کتابخانه وانجمنهای اسلامی خدمات صادقانه می نمود ودر سنگر تبلیغ و ارشاد و خدمات همه جانبه بی نهایت تلاش می نمود و راهگشای دیگر مردم وروشنگر چهره های منحرف برای جامعه اش بود در برابر خط منحرف و تبلیغات سوء منافقین و عوامل لیبرالیسم در سطح استان مازندران می ایستاد می توان گفت که برای آگاهی و انسجام نوجوانان و جوانان محل خویش یکی از طراحان و تنظیم کنندگان کتابخانه بود و اعضا آنرا به فعالیت بیشتر تشویق می کرد.

زندگی آرام روستا روح متلاطم و پرخاشگر او را پاسخگو نبود و نمی توانست در چنین زمانه ای که انقلاب احتیاج به افراد مقاومی چون او داشت آرام بنشیند و به زندگی آرام خود ادامه دهد بنابراین تصمیم گرفت تغییری در زندگی اش ایجاد نماید به همین خاطر به درخواست برادران جهاد سازندگی پاسخ مثبت داد و به عضویت جهاد در آمد و با خدمات مخلصانه و پر تلاش خود جهاد سازندگی شهرستان ساری را سروسامانی دیگر بخشید او معتقد بود که خدمت به محرومان در راه خدا نباید در زمان محدود شود به همین  جهت لحظه ای از کارو کوشش دریغ نمی نمود .

و نه تنها در محیط کار بلکه در روستا نیز خدمات صادقانه و سختکوشی او درسی برای دیگران بود و همگام و همدوش دیگر برادران در روستا به فعالیتهای اجتماعی از قبیل حضور در انجمن اسلامی، گروه مقاومت و کتابخانه می پرداخت . سختکوشی و استقامت روحی ایشان به حدی بودکه  در مقابل سنگینی مسئولیت خسته نمی شد و چون کوهی استوار به حل آن می پرداخت تا اینکه روح بزرگ او را با انجام چنین خدمات ارزنده ای نتوانستند راضی نگه  دارند به همین خاطر عزم دیار عاشقان کرد و در قبال پیشنهاداتی که در زمینه سپردن مسئولیتهای مهم به او می شد پاسخ منفی گفت و به جبهه شتافت و به عنوان رئیس ستادو معاونت فرماندهی مهندسی رزمی پشتیبانی جنگ جهاد استان مازندران مستقر در منطقه انتخاب
گردید .

شهید حاج اکبر اسفندیاری چند روز بعد از عهده دار شدن مسئولیت  ستاد پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد استان مازندران و با وجود مشکلات بسیار در رابطه  با تهیه و تامین ماشین آلات، بسیج و سازماندهی نیروها و کنترل و هدایت کار شبانه روزی در زیر آتش سنگین دشمن نشان داد که می تواند این پایگاه را به عنوان پشتوانه ای محکم برای جبهه های جنگ تبدیل نماید . رمز موفقیت او در تمام کارها پیش قدم شدن و خطر را به جان خریدن بود تا به یارانش زندگی بخشد وی لحظه ای از تلاش نمی ایستاد حتی در برهانی ترین لحظات که ازاو می خواستند جان پناه بگیرد و پندارش این بود که هر لحظه درنگ ما ، دشمن را تقویت می کند پس باید ایستاد و تلاش کرد او تلاش را در دو جبهه معنی می کرد یکسو ساختن و هموار نمودن و خاکریز زدن و سوی دیگر پرورش روح و روان نیروها او بر قلوب همکاران و همرزمان خود حکومت می کرد زیرا مصداق بارز صداقت و پاکی ، فروتنی و اخلاص شجاعت و جوانمردی و عطوفت و مهربانی بود نگاهش سفره مهربانی بود که همیشه گسترده بود و صدایش دعوتی بود که به آرامش هر کس او را می دید شیفته اش می شد و به همین دلیل در سخت ترین شرایط حرفش را به گوش جان می خریدند و در زیر رگبار گلوله ها بی هیچ هراسی پا به پای او راه را برای پیشروی هموار می ساختند. او مرگ را به بازی می گرفت و زمانی که به روستا باز می گشت طاقت ماندن نداشت و هنگام عزیمت به جبهه شور و شوق عجیبی سراسر وجودش را می گرفت. شهید حاج اکبر انسانیت خویش را در کربلا یافته بود و در پی معنا کردن انسان بود . وقتی به کربلای (چهار) رسید بوی خوش آشنایی ، مشامش را تطهیر دارد انگار که به مشهد خویش رسیده باشد نظاره ای کرد و دشت بود وخاک، آتش بود که می بارید خاک بود که در خون می روئید، خون بود که لاله می گشت . هوا آمیزه ای بود از خاک خون و آتش، نفسها تنگ، دهانها خشک و گلوها چیزی مثل یک فریاد، یاران رفته بودند تا خاکریزی برپا سازند خاکریزی برای جدایی ایمان و کفر اما شهادت آنانرا در آغوش کشیده بود او در حالیکه از خشمی مقدس دندانهایش را بهم می فرشد راه افتاد . بسیجیان شجاع، جهادگران این سنگر سازان بی سنگر در پهندشت بیکران جبهه عشق در انتظار رکابش بودند . در انتظار دستان نوازشگرش بودند تا آنرا از گزند تیرهای دشمن رها کند. خاکریزی ها تن خویش را هر چه بیشتر در وسعت دشت می کشیدند تا با فدا کردن خویش، جان مایه ها را محافظت کنند سپس به آرامی یک خیال ، به سبکی یک پرواز پیش رفت تا با تلاش ، حماسه ایثار را معنی کند . به میدان آمد تا دشمن را ندا دهد که ای سفاکان که مرگ انسان را خواستارید پیروزی ما در شهادت ما است نه در زندگیمان و شماها که زندگی را در مرگ دیگران می جویید مرگ سرنوشت شماست چون شجاعت مردن در شما نیست و ما می میریم تا زندگی کرده باشیم زیرا طاقت ماندن نداریم ناگاه سفیر گلوله ای از نفرت و کینه دشمن در نزدیکی اش بر زمین نشست و سردار دلاور اسلام ، رئیس ستاد ومعاونت فرماندهی پشتیبانی مهندسی جنگ جهاد مازندران به خون تپید . خون فواره زد و انسانی از مرداب امروز به دریای فردا راه یافت . آری روز چهاردهم  دیماه 1365 پایان ماجرای اوست در عملیات کربلای 4 در منطقه ام الرصاص عاشقانه بر صف دشمن کافر تاخت و خانه دل از غیر پرداخت تن را به آماج گلوله ستم پیشگان مزدور تاریخ به جیره خواران بعث سپرد . در یورش دلیرانه از مرگ و شهادت نهراسید و سرانجام به لقاء محبوب خویش نائل آمد ودرخت شاداب زندگانیش به آخر رسید و نخل بلند قامتش واژگون شد .

« جاودانه باد شادمانی لقاء محبوبش که رهگشای راه گم کردکان نسل ماست »


کارنامه دوران تحصیلی شهید حاج اکبر اسفندیاری و مصاحبه شهید با صدا و سیمای استان مازندران






لاله های روستای برگه

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی روستای برگه صبح امروز(دوشنبه پنجم آذر)  همزمان با هفته بسیج با حضور  ریاست محترم آمورش و پرورش شهرستان میاندرود و معاون پشتیبانی بسیج دانش آموزی(دانش اموزان اسلام آباد) و جمعی از معلمان با خانواده شهید مدافع حرم محمد معافی تجدید پیمان کردند.



لاله های روستای برگه

شهید صادقعلی اسفندیاری فرزند حاج حبیب در سال 1342 شمسی در روستای برگه از توابع شهرستان ساری در یک خانواده مذهبی وکشاورز بدنیا آمد دوران کودکی و ابتدایی را در روستایش برگه با موفقیت گذراند برای ادامه تحصیل به شهرستان ساری عزیمت نمود.

دوره راهنمایی را در مدرسه راهنمایی فردوسی و مقطع متوسطه را در هنرستان خدمات بازرگانی غفاری در رشته حسابداری مشغول تحصیل گردید که در این مدت چند سالی را بصورت استیجاری و با مشقات فراوان بویژه از نظر مسکن ، مالی و امکانات رفاهی وبدور از خانواده سپری نمود اگر چه والدینش حامی وی بودند . در سال سوم هنرستان بود که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رحمه الله علیه شروع شد شهید صادقعلی همراه درس همگام انقلاب شد ودر راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت می نمود.

علم را با زیور عمل آراست و قد جوانی را در برابر مزدوران دربار ستمشاهی بر می افراشت بی بابک و چالاک و مقاوم در پیشبرد اهداف اسلامی حرکت  و در خور توان خویش فعالیت می نمود وقتی که بعلت تشدید بحران و انقلاب ، مدارس تعطیل گردید ایشان برای کمک به پدر و مادر بویژه در زمینه زراعت وکشاورزی به روستا مراجعت نموده ودر راهپیمائی ها وتظاهرات زادگاهش همراه دیگر دوستان انقلابی حضوری فعال داشت تا اینکه انقلاب اسلامی در بهمن ماه 57 به پیروزی رسید . پس از ایام نوروز 58 که مدارس مجددا فعالیت خویش را آغاز کردند شهید صادقعلی برای تکمیل مقطع متوسطه به هنرستان قبلی اش مراجعه نموده که در سال 1359 موفق به اخذ دیپلم گردید .

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سنگرهای مختلف فرهنگی ، تبلیغی و ارشادی کوشا به خدمتی خالصانه تن داد و در حوادثی که تهدید کننده نظام اسلامی و جمهوری نوپا بود از هیچ کمکی دریغ نکرد وقتی که جهانخواران نتوانستند با توطئه و تطمیع بوسیله ایادی داخلی به اهداف شومشان دست یابند و بوسیله حزب بعث عراق حمله ای مستقیم و ی آشکار به حریم مقدس کشور اسلامی مان نمودند وی نیز در ماه مبارک رمضان در بسیج ثبت نام نموده و یکبار نیز بعنوان محافظ صندوق انتخابات در دبیرستان 29 آبان انجام وظیفه نمود تا اینکه روزی اعلامیه ای مشاهده نمود و آن اینکه داوطلب برای جبهه خواستند ناگهان انقلابی در درونش ایجاد می شود پیش خود گفت چه بهتر است بروم تا خود و خانواده ام نیز سهمی در این انقلاب و دفاع داشته باشیم چرا که اگر شهید شدم برای حفظ اسلام و قرآن و وطنم می باشد وبهترین افراد کسانی هستند که در راه خدا جهاد کنند و پاداش خود را از خداوند درخواست نمایند وهمچنانکه خداوند وعده داده است برای قرآن و اسلام کوشا باشید تا اینکه پاداش من شامل حال شما گردد و نامتان همیشه زنده بماند .

این بود که هم به آرزوی شهادت در راه خدا و هم برای پاسداری از اهداف انقلاب اسلامی به همراه دیگر دوست انقلابی خود یعنی رضا اسفندیاری از طریق بسیج نکاء این نهاد مردمی و انقلابی به چالوس و از آنجا به منجیل اعزام گردید  و یکدوره آموزش نظامی را بصورت فشرده فرا گرفت و بلافاصله عازم جبهه های حق علیه باطل شد ودر غرب کشور در منطقه گیلانغرب مشغول نبرد با مان بعثی گردید و پس از نبردهای چند با دشمنان اسلام و ایران سرانجام در تاریخ بیست و چهارم آبانماه هزارو سیصد و شصت در منطقه گیلانغرب به آرزوی دیرینه خود که همان شهادت بود رسید و خانواده ، بستگان ودوستانش را به سوگ جوانی و پایداری و ایمانش سیه پوش کرد و حسرت شهادت را در همرزمانش برانگیخت .



لاله های روستای برگه

هید قاسم اسفندیاری در هشتم فروردین سال 1343 شمسی در یک خانواده دین باور و پارسا در روستای برگه از توابع شهرستان ساری به دنیا آمد سالهای کودکی را در این روستا سپری نمود دوره ابتدایی را تا کلاس چهارم در مدرسه روستای برگه با موفقیت گذراند  همواره شاگرد با اخلاق و ممتاز بود و سپس در یکی از دبستانهای شهرستان ساری ثبت نام نموده وکلاس پنجم ابتدایی را در آن شهر گذراند ودوره راهنمائی را در شهر نکا با نمرات عالی طی نموده و برای ادامه تحصیل مجددا به شهرستان ساری مراجعه در هنرستان شیمی صنعتی جابربن حیان ثبت نام نموده در این آموزشگاه نیز شاگرد با انضباط و ممتاز بوده است شهید قاسم جوانی پاکیزه دل وخوش طبع بود که تربیت مذهبی اش در دامان پدر و مادری مومن و متعهد و مهربان از او انسانی متدین و پرهیزگار ساخته بود اخلاق نیکوی اسلامیش مهربانی وتواضعش سبب علاقه ی همه آشنایان ودوستانش به او گردیده بود . درس را با اخلاق همراه داشت وهماهنگ با درس وتهذیب نفس مبارزی بی قرار بود که برای استقرار حاکمیت اسلام بر جامعه از هیچ کوششی روگردان نبود . از قشر دهقانی جامعه برخاسته از اینرو محرومیتها و دردهای جامعه اش را بخوبی می شناخت ومیدانست محرومان چگونه روزگار می گذرانند و درد فقر و رنج و جهل چیست .

 

علاقه فراوانی به امام امت داشت وبه انقلاب  اسلامی به دیده احترام و سپاسگذاری می نگریست او تنها پسر خانواده  و دلگرمی وامید پدر و مادر و خواهرش وهمچنین نسبت به خانواده اش بسیار مهربان بود .

شهید قاسم مبارزاتش را همراه حرکت انقلاب اسلامی به رهبری امام راحل آغاز کرد و در حدود توانایی و کارایی خویش به خدمت و فعالیت مشغول شد و در اکثر راهپیمائی و تظاهرات شهر نکا شرکت داشت  و هر جا وظیفه خویش را در حضور یا خدمت می پنداشت حاضر و فعال بود .

با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 به خدماتش افزود و برای حفظ و پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی عاشقانه زحمت می کشید در آذرماه سال 58 بعنوان عضوذخیره سپاه پاسداران نکا درآمد و مدتی را در ترکمن صحرا ماموریت می یابد.

تا در خاموش ساختن آتش فتنه ای که دستهای ناپاک استکبار با تحریک قوم گرایی و نژادی در آن منطقه بوجود آمده بود سهمی داشته ، و با همکاری سایر برادران سپاه با منافقان منطقه به نبرد پردازد.

با آغاز جنگ تحمیلی و حملات لشکریان صدام این نوکر امپریالیسم به مرزهای میهن اسلامی ما او به فرمان امام راحل مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی به کلاسهای آموزش نظامی رفت و یکدوره فنون رزم و طرز کاربرد سلاح ها را آموخت . وقتی آمادگی لازم برای رویاروئی با دشمتان م در جبهه های نبرد بدست آورد در سال 59 دست از تحصیلاتش کشید عازم مریوان کردستان شد و در آنجا با خود فروختگان داخلی و کومله ها به نبرد پرداخته وبه گفته همرزمان او شهامتهای بی نظیری طی چندین عملیات به خرج داد و پس از پایان مأموریتش از کردستان به منزلش بر می گردد و به درسش ادامه می دهد .

دل بیقرارش تحمل نمی آورد مجددا دست از تحصیلش کشید و از طریق بسیج سپاه روانه جبهه های غرب کشور شد و این بار در جبهه های حق علیه باطل شروع به جنگیدن با مزدوران بعثی نمود و در عملیات لااله الا الله که با رمز محمد رسول الله (ص) صورت گرفت شرکت نمود و در این عملیات نیز ایثار گریهای زیادی از خود نشان  داد و پس از پایان عملیات به نزد خانواده اش برگشت و به تحصیل خود ادامه دارد و در امتحانات خرداد سال 61 با موفقیت موفق به اخذ دیپلم گردید .

شهید  قاسم بعد از اخذ دیپلم برای سومین بار به ندای هل من ناصر حسینی زمان پاسخ می دهد و بسوی جبهه های جنوب کشور عازم می شود و به خوزستان می رود و مدتی را در پایگاه شهید بهشتی اهواز گذراند تا اینکه عملیات محرم با رمز یا زینب(ع) شروع و شهید با شور و شوق و با اخلاص کامل در این عملیات سرنوشت ساز شرکت نموده و بنا به گفته همسنگرانش شهید قاسم در این عملیات  تیر بارچی بوده و برای شکستن صفوف از خدا بی خبران با دیگر برادران رزمنده بر دشمن یورش می برد. در همین عملیات بود که لشکریان عبیدالله بن زیاد زمان با گلوله آرپی چی دستانش را قطع نموده و او و همانند حضرت ابولفضل با شجاعت و شهامت بی نظیر با دست چپ ماشه تیر بار را کشید و گلوله های آتشین خود را بر سر دشمنان اسلام می ریخت از آنجائیکه آرزوی ایشان شهادت در راه خدا بود . به مبارزه با یزیدیان زمان خود ادامه داد سرانجام با شلیک تیر به سر آن بزرگوار در تاریخ شانزدهم آبانماه هزار و سیصد و شست و یک 1361 در جبهه موسیان در عملیات محرم در خون خویش غلطید و به سعادت شهادت نایل آمد و داغی بزرگ به دل مادر و پدر و خواهران و دیگر اقوام و آشنایان گذاشت .



پوستری از شهید بزرگوار در آستانه سالگرد این شهید
لاله های روستای برگه

پایگاه اطلاع رسانی روستای برگه در آستانه سالگرد شهادت شهید یزرگوار سهراب اسفندیاری پوستر از تمثال این شهید و یه همراه بخشی از وصیت نامه با صدای شهید برای اولین بار در پایگاه اطلاع رسانی روستای برگه منتشر می گردد.


شهید سهراب اسفندیاری همگام با نخستين روز ارديبهشت 1342، در روستاي برگه» چشم به جهان گشود. سهراب»، دوّمين ثمره زندگي مهدي و سروناز» بود. زوج زحمتكش و فداكاري كه با پيشه كشاورزي، روزگار مي‌گذراندند و علي­رغم سختي­هاي زندگي، در تربيت ديني فرزندان كوتاهي نمي­كردند.

سهراب در هفت سالگي به دبستان زادگاهش راه يافت. سپس، با گذر از مقطع راهنمايي، وارد دبيرستان 15 خرداد» ساري شد و تحصيلاتش را با اخذ ديپلم در رشته­ علوم تجربي پايان داد.

 شهیدان سهراب، حسین، جان‌علی و رضا اسفندیاری، از اولین کسانی بودند که دامنه فعالیت‌های انقلابی را به روستای برگه کشاندند. آن‌ها علی‌رغم مخالفت بعضی از مردم، به دلیل عدم آگاهی از اهداف انقلاب، دست از  مبارزه برنمی‌داشتند؛ بلکه حضورشان لحظه به لحظه پررنگ‌تر می‌شد.

در سال 1358 به عضويت كميته ناحيه 2 تهران در آمد و در 1/4/1359 نیز، به عضويت سپاه زاهدان.

از سال 1360 الي 1362 به جبهه­هاي شوش، گيلان­غرب و دهلران عزيمت كرد و در کسوت بی‌سیم‌چی، خدمات ارزنده‌ای از خود به یادگار گذاشت

عاقبت، سهراب در 1362/05/08، طي عمليات والفجر 3 در منطقه مهران، جامه سرخ شهادت را به تن كرد و به لقاي حق پيوست. پيكر پاكش نیز بعد از گذشت هجدده بهار از تقويم روزگار، به آغوش خانواده بازگشت و در گلستان شهداي زادگاهش به خاك آرميد.



دانلود وصیت نامه صوتی شهید

دانلود پوستر اخنصاصی از سایت برگه


لاله های روستای برگه

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان پرواز تا بیکران عشق یکطرفه آرایشی و بهداشتی شرکت طراحی دکوراسیون اُراکو فروشگاه خانم ها پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان کارتن خواب دانلود طرح لایه باز فرش ماشینی کاشان دانلود سریال کره ای بیمارستان چونا دوبله فارسی دانلودکدهای پیشوازمرتضی جعفرزاده دانلود رمان نامادر خلاصی اوازی برای وطن دانلودتلگرام رایگان برای موبایل کامپیوتر کدپیشوازهمراه اول ازمرتضی جعفر زاده داداشی برنامه نویسی اندروید gunel . chike chike جواب کتاب جویامجد هفتم ضرب المثل چو خواهی که نامت نماند نها مکن نام نیک بزرگان نهان معنی آن چیست؟